واژهنامههاي عربي و لاتيني (همچنين لاتيني به عربي) بهعنوان توليد جنبي بهوجود آيد.
نخستين مترجم برجسته قسطنطين افريقي (يازدهم ـ 2) بود. نخستين واژهنامه از مترجمي است به نام اصطفن انطاكي (يازدهم ـ 1)، كه معادل يوناني و لاتيني واژههاي عربي را داده و به ((مترادفات اصطفن)) معروف است.
يكي از نخستين قهرمانان مطالعات عربي در غرب امپراتور فردريك دوم (سيزدهم ـ 1) بود كه از بسياري جهات به حق در خور لقبش اعجوبهٴ جهان است. هنگامي كه در سال 1224 منشور دانشگاه ناپل را صادر ميكرد، تهيهٴ مجموعهٴ بزرگي از كتابهاي عربي را براي آنجا فرمان داد. آيا فردريك قصد داشت آنجا را به صورت موٴسسهاي دوزباني درآورد؟ بيشك مدرسهٴ عالي كه آلفونسوي فرزانه (سيزدهم ـ 2)، در سال 1254 در اشبيليه داير كرد داراي چنين هدفي بود.
فردريك و آلفونسو هر دو نيازمند مأموراني بودند كه با زبان عربي آشنا باشند و مدرسههاي آنان تا حدود زيادي براي تربيت مأموران سياسي و اداري بود.1 در اين اثنا، دومينيكيان كه لازم ميديدند وجود خود را براي مسلمانان هم مانند يهوديان و يونانيان محسوس گردانند، به ايجاد مدارس عربي پرداختند. آنان اندكي پس از سال 1217 در پاريس مدرسهٴ عربي، يوناني و عبري را تأسيس كردند. از روي يكي از نامههاي اينوكنتيوس چهارم (1248) و از روي منشورهاي اسكندر چهارم (1258) و هونوريوس چهارم (1285) ميدانيم كه برخي دانشجويان شرقي كمك هزينه دريافت ميكردند تا در پاريس تحصيل كنند (احتمالاً در مدرسهٴ قسطنطنيه كه پس از سال 1204 تأسيس شده بود).2 اين ظاهراً وسيلهاي بوده است براي استفاده از شاگردان عربي (و ساير شرقيان) براي هدفهاي كاتوليكي،بهجاي آموختن زبان عربي به اروپاييان؛ ولي در كنار هم قرار دادن دانشجويان شرقي و غربي، ميتوانست آموزش عربي (يا ساير زبانهاي شرقي) را براي دانشجويان غربي آسانتر سازد.
دومينيكيان بهزودي دريافتند اگر مدرسههايشان را در كشورهاي عربي زبان مستقر سازند پيشرفت بهتري خواهند داشت و پيش از سال 1265 دوتا از اين مدرسهها را در مرسيه و تونس برپا داشته بودند.3
در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم تعدادي از فضلاي برجسته ضرورت تحصيل عربي را بهويژه براي كارهاي تبليغي، دريافته بودند. اينها عبارت بودند از رامون مارتي (سيزدهم ـ 2)، آرنولد